نقد روش‌شناسانه و تاریخی به آخرین موضع‌گیری تورج اتابکی

مشهورات به اسم مقبولات!

کیاوش کلهر

کیاوش کلهر

سیاست

148963
مشهورات به اسم مقبولات!

کیاوش کلهر، دانش‌آموختۀ علوم سیاسی در یادداشتی اینچنین نوشت: تلاش برای تطبیق رویدادهای تاریخی و منطق نهفته در آن‌ها بروضعیت جاری، به‌صورتی متناقض‌نما می‌تواند «ویران‌کننده‌ترین»سلاح برای نابودکردن یک تحلیل یا درعین حال، «مفیدترین» ابزاربرای قوام‌بخشی به آن باشد. آن مرز ظریفی که می‌تواند سلاحویران‌گر را به ابزار دقیق فهم روندهای جاری بدل کند، اولاًهمه‌جانبه‌نگری محقق و درنظرداشتن تمام متغیرها و ثانیاًگرفتارنشدن در تلۀ «زمان‌پریشی تحلیلی» است.

ایران آنلاین: این مقدمه می‌تواند نوعی اعلام موضع مختصر و تلاش برای گشودن دروازۀ یک گفت‌وگوی انتقادی با تورج اتابکی و بررسی آخرین متنی باشد که در تلاش برای صورت‌بندی تجاوز آمریکا واسرائیل به ایران به‌ نگارش درآورد. 

متن اتابکی، بر گرد یک ایدۀ اصلی سامان یافته و آن هم این است که چه زمانی، می‌توان با کنار زدن پردۀ ضخیمی از اشتباهات تاریخی و الهیاتی، به نقطه‌ای کم هزینه‌تر برای خروج از جنگ تحمیلی آمریکا و اسرائیل علیه ایران رسید. ساختمان تحلیلی این متن، براساس مفروضات و داده‌های خدشه‌پذیری بنا شده که این انتقادات را می‌توان در سه کلان‌محور دسته‌بندی کرد. دسته‌ای ازنکات انتقادی، معطوف به فهم ساختاری و علمی نویسنده درباره جهان و پویش‌های بین‌المللی است، دسته دیگر ذیل راستی‌آزمایی داده‌های تاریخی و نقد این‌همانی رویدادها قرار می‌گیرد و درنهایت هم پاره‌ای دیگر از مواجهات انتقادی را باید درروش‌شناسی متن بررسی کرد.

یک ساده‌سازی روشی

ایدۀ اتابکی آن است که ایران از زمان جنگ‌های ایران و روس، دریک تصور نادرست از قدرت خود و طرف درگیر گرفتار است؛ وضعیتی که در نهایت موجب می‌شود ایران با بالاتر برآورد کردن توان خود و تمام نکردن جنگ در موضع درست، هزینه‌هایی را متحمل شود که می‌شد جلوی آن را گرفت. از نظر روشی، متن اتابکی بر زمین سستی بنا شده است و گویی مفروض وی آناست که یک «کد ژنتیکی» مختص به ایرانیان وجود دارد و این کد امتداد فراتاریخی پیدا می‌کند. به باور وی، بی‌توجه به آن که درایران چه نظم سیاسی و بر جهان و مناسبات قدرت بین‌المللی، چه وضعی حاکم باشد، در نهایت رانۀ صائب سیاست در ایران همان کد ژنتیکی مبتنی بر برداشت نادرست از قدرت خود است.

چگونه می‌توان در اقیانوس تغییرات سیاست جهانی، به چنین حکم غیرقابل قبولی رسید که «آنچه از گلستان و ترکمانچای تا امروز قابل مشاهده است، نه تکرار چند رویداد تاریخی، بلکه تداوم یک الگوی تصمیم‌گیری است»؟ برای هر محقق سیاست بین‌المللی عجیب می‌نماید که بتوان چنین آسان ۲۰۰ سال تاریخ را در یکامتداد ساده و خطی و بی فراز و فرود نهاد و چشم بر روی انبوهتغییراتی که صادر کردن چنین حکمی را ممتنع می‌کند، بست. حتی به سادگی نمی‌توان شرایط امروز جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران را با دفاع مقدس ۸ ساله هم سنجید، چه رسد به جنگ‌های ایران و روس و امروز؟! کمی می‌توان گام را هم فراتر نهاد و حکمداد که حتی شرایط نبرد، چه جهانی و چه داخلی، در تجاوز نظامی ۱۲ روزه را هم نمی‌توان با این تجاوز اخیر سنجید، چه رسد به دیگر جنگ‌های تحمیلی! 

این افقی خواندن تاریخ، سندرمی است که می‌توان برای آن نام«استانداردسازی رویدادها» برگزید. ساختار این سندرم که در متن و استدلال تورج اتباکی دیده می شود، به گونه‌ای است که به صرف وجود شباهت‌هایی ظاهری، درنهایت بدون رجوع رادیکال بهاین رویدادها، حکم به این‌همانی داده می‌شود. در نهایت هم برایآن‌که این روند منطقی به‌چشم آید، همان رانۀ ناخودآگاه «کدژنتیکی» با تعبیر دیگر «الگوی تاریخی»، در این متن باز تولید و به‌عنوان منطق تاریخی یا فکری پشتیبان خلق می‌شود. در علوم سیاسی به دشواری می‌توان به متن‌هایی که متکی بر گزاره‌هایی که مستظهر به «کدهای ژنتیکی» هستند، اتکا کرد.

مشکل دیگر روشی این استدلال تورج اتابکی آن است کهاین‌همانی جنگ‌های ایران و روس، دفاع مقدس ۸ ساله و جنگ تحمیلی فعلی، عملاً گرفتار یک «زمان‌پریشی» حاد است. این زمان‌پریشی چنان منتزع از واقعیت‌های جاری است که حتی اشاره‌های جزئی تاریخی هم نمی‌تواند این خلاء را پر کند. 

چگونه می‌توان میان سه جنگ در دو قرن رابطه‌ای قابل مطالعه جست؟ آیا  واقعاً ایده‌هایی مانند نبردهای پست‌مدرن یا جنگ‌های جراحی‌وار یا دیگر مفاهیمی که به صورت اساسی، ایده‌های نبردرا دگرگون کردند، به‌قدر کافی ادبیات پشتیان نداشتند و ندارند کهدیگر به چنین سادگی‌ای حکم به شباهت یک نبرد پست مدرن با دونبرد قرن نوزدهمی نداد؟ به عبارت دیگر این زمان‌پریشی چنان برجسته و غیرقابل کتمان است که اصولاً جا دارد بسیار جدی پس از مطالعۀ متن، از تورج اتابکی پرسید چطور می‌تواند با یک قرائت تک عاملی، این درۀ تفاوت را پر کند؟

مشکل دیگر روشی این متن کجاست؟ انتزاع غریب از امروز وفقدان مطالعۀ مقایسه‌ای شاید مشکل مهم دیگر باشد. ارجاع به تاریخ بسیار سودمند است؛ منتها تا آن‌جا که بند ناف محقق را ازامروز و پاهایش را از زمین واقعیت جاری جدا نکند. نقب زدن بهانبان غنی تاریخ بدون آن که آن داده‌های بیرون‌کشیده از انبان را بتوان در کنار داده‌های امروز قرار داد و آنان را قیاس کرد؛ تنهاتحلیل را دچار «لنگ‌زدگی» مفهومی می‌کند. چطور می‌توان به ایران قاجار ارجاع داد و آن را سرمنشاء تحلیل قرار داد، اما تفاوت‌های حیرت‌انگیز امروز ایران با آن روزگار را ندید؟تفاوت‌هایی که نه تنها کم و غیر مؤثر نیستند، که از قضا چنان مهیب و سترگ‌اند که عملا شالودۀ نظری و پرسش بنیادین متن تورج اتابکی را دچار یک واسازی مفهومی می‌کنند. برای مثال، نسبت امر ملی در ایران امروز و نقش‌آفرینی آن در جنگ در قیاسبا جنگ‌های ایران و روس چیست؟ نسبت هویت شهروندی امروز در ایران و تقدیس هویت مقاومت شهروندان ایرانی در قیاس با ساختار فروپاشیده و محلی قاجار چیست؟ اصولاً چطور می‌توانمیان جنگ امروز و جنگ‌های ایران و روسیه پیوندی برقرار کرد بدون آن که تفاوت‌های دهشتناک نظامی ایران امروز با آن روزگار را دید؟ آیا صرف تفاوت اسمی و ظاهری قدرت نظامی ایران باطرف متخاصم و برتری عددی آن مبنای دقیقی برای این‌همانی است؟ بدون پاسخ دادن به جایگاه ایران در توان‌مندی نظامی وابداعات «بازی برهم‌زن» نظامی ایران در عصر جدید، می‌توان ایران امروز را حتی با تک‌عامل نظامی هم با ایرانِ درماندۀ دوران قاجار قیاس گرفت؟ واقعاً چطور می‌توان چنین غیر زمینه‌مند و منتزع از امروز و داده‌های جاری، تنها به صرف شباهت‌هایی نه‌ چندادن دقیق چنین ارتباط دور نادقیقی میان دو ایران از اساس متفاوت برقرار کرد؟

داده‌هایی نه‌چندان قابل وثوق

عجیب می‌نماید که تورج اتابکی که عمری در غور تاریخ نهادهاست، متن خود را براساس مسموعات و مشهورات نه‌چندان دقیقمی‌نویسد.

استدلال اتابکی آن است که ایران به دلیل برداشت نادرست ازقدرت خود، برداشت نادرست از توان دشمن، امید غیرواقعی عمومی برای جبران شکست اول در جنگ با روسیه تزاری و درنهایت فشار برخی علما برای بازپس‌گیری سرزمین‌های از دست رفته، جنگ دوم با روسیه تزاری را آغاز کرد. این یک اتهام به تاریخ ایران و واژگونه خواندن آن است. تنها کمی دقیق‌تر خواندن تاریخ به روشنی نشان می‌دهد که اقدامات تحریک‌آمیز روس‌ها از دوسال پیش از آغاز جنگ‌های دوم ایران و روس و مضافاً اقدام خصمانۀ آن‌ها برای اشغال منطقۀ بخشی از ایران با نام«گوکچه» و خشونت بسیار زیاد ژنرال روس، یرمولوف عملاً ایران را به سمت جنگ کشاند. 

نکتۀ جالب آن است که اتفاقاً دربار فتحعلیشاه تا پیش از آغاز دوردوم نبردها، تحرک فزایندۀ دیپلماتیکی برای عدم آغاز درگیری داشت. به نقل از کتاب «ایران در جنگ» مازیار بهروز، ایران چناندر تلاش برای حل و فصل دیپلماتیک مساله سرزمینی خود باروس‌ها بود که در مکتوبی باقی‌مانده از میرزا حسن ایلچی که منصبی نزدیک به وزارت خارجه امروزی داشت، آمده است: «اگر روس‌ها درست عمل کنند، مسائل ممکن است با رضایت همۀطرف‌ها حل شود.» نکتۀ جالب آن است که روس‌ها تنها به اشغال سرزمینی ایران بسنده نکردند، که از یک سال و نیم پیش از آغازدور دوم جنگ‌های ایران و روس، عملاً از منطقۀ اشغال‌شده، دائماً به باقی مناطق ایران نیز دست‌اندازی می‌کردند و تلاش‌های دیپلماتیک ایران راه به جایی نمی‌برد. فروکاستن دور دوم درگیری‌های ایران و روس به درخواست برخی علما یا سوء محاسبۀ ایرانی‌ها در آن زمان در رابطه با توان خود و دشمن، عملاً وارونه خواندن تاریخ، بی‌توجهی تعمدی به جزئیات سرنوشت‌ساز و البته وفاداری غیرعلمی به روایت‌های نه‌چندان دقیق پهلوی‌زده از قاجاراست. 

آن‌چه بیان شد نه به معنای تلاش برای محو نقش علما یا میل ایرانیان به بازپس‌گیری سرزمین‌های از دست‌رفته، بلکه عملاً رادیکال خواندن تاریخ و رجوع به ریشه‌ها است. قرائتِ مسلط«ایرانیان دور دوم جنگ با روس‌ها را آغاز کردند؛ آن‌هم با تحریکعلما و میل مردم» عملاً یک اتهام بین‌نسلی و اشتباه تحلیلی استکه نه تنها صادق نیست، بلکه استفاده از آن به‌عنوان پایه‌ای استدلالی برای فهم جنگ امروز، اشتباه را دو برابر بزرگ‌ترمی‌کند. 

مشکل دیگر تاریخی اما ارجاع اتابکی به جنگ تحمیلی هشت سالۀ است. او بازهم در تحلیل این جنگ و تلاش برای تعمیم آن به تجاوز آمریکا به کشور، عملاً ردای مورخ را از تن بیرون می‌آورد و تنها بر بنای سست مشهورات عامه تکیه می‌کند. برخلاف باور اتابکی، ایران پس از فتح خرمشهر، امکانی برای پایان جنگ نداشت. کافی است آقای اتابکی نگاهی به مفاد نخستین قطعنامۀسازمان ملل پس از فتح خرمشهر (قطعنامۀ ۵۱۴) بیندازد تا شایددر برآورد خود از امکان پایان جنگ پس از فتح خرمشهرتجدیدنظر کنند. 

در آن قطعنامه حتی از استفاده از لفظ جنگ نیز برای توصیف تجاوز عراق به ایران خودداری شده بود و عملاً در زبان هم جنگ تحمیلی صدام به ایران به عنوان «وضعیت» تقلیل داده شده بود. بماند که این قطعنامه هم عملاً جنبه توصیه‌ای داشت. خواست ایران پس از همان فتح خرمشهر هم روشن بود؛ خروج نیروهای عراقی از خاک ایران و تعیین کشور متجاوز. وضعیت میدانی نبردهم چنین بود که پس از فتح خرمشهر هم عملاً سومار، نفت‌ شهر و مهران در اشغال دشمن بود. کدام میهن‌دوستی در چنین شرایطی به ترک مخاصمه دعوت می‌کند و چه عقلی این ترک مخاصمه را خردمندانه می‌داند؟

از همه مهم‌تر آن‌که اصولاً عدم توجه به جزئیات سرنوشت‌ساز درمتن اتابکی موج می‌زند. پایان دادن به جنگ پس از فتح خرمشهر،عملاً نوعی تنفس به بزرگ‌ترین ارتش زرهی خاورمیانه بود تا دوباره پس از دو سال به بهانه‌ای دیگر به ایران تجاوز کند و البته که استطاعت آن را هم داشت و حملۀ صدام به کویت هم این گزاره را ثابت می‌کند. تکیه بر مشهورات، محاسبات را ساده و غیر پیجیده می‌کند. ذهن‌های ساده‌ساز به خود نهیب علمی نمی‌زنند که حملۀ دوبارۀ صدام به کشور پس از فتح خرمشهر چندان عجیب نمی‌نموند؛ ولی ذهن ساده‌ساز میل به خطی کردن مسائل پر فراز و فرود دارد. از ذهن آکادمیک اتابکی انتظار می‌رود تا چنان نباشد. 

چند سوال و ابهام

بدون آن‌که از تورج اتابکی بپرسیم که تحلیلش از جهان و نبردهای جهانی چیست، با خواندن متن او می‌توان به موضع او پی برد. ظاهراً چندان تصویر درستی از جا به جایی قدرت در نظامبین‌المللی و ریخت جدید آن ندارد و به نظر می‌رسد که التفات چندانی به عصر افول هژمون و نبردهای ناگزیر مترتب بر این تغییر هم ندارد. این عدم التفات به شرایط جهانی، هم در قیاسیکه با قاجار می‌سازد و هم در عصر کنونی بسیار برجسته است. ایران در زمان قاجار تنها به دلیل آن‌چه ایشان سوءبرداشت علما وسوء محاسبه دربار قاجار می‌خواند، شکست نخورد، بلکه اصولاًایران در جهانی متفاوت، قربانی بازی‌ قدرت‌های بزرگ شد. آیاایران امروز و نظم بین‌المللی امروز به روزگار قدرت‌های بزرگ استعماری، فرانسه و بریتانیا و روسیه شباهت دارد؟ دقیقاً همینسوال را می‌توان از برداشت او از جهان امروز هم دید. آیا واقعاًما هنوز در سال ۲۰۰۰ میلادی زندگی می‌کنیم؟ آیا برداشت اتابکی از رابطۀ ایران و آمریکا و وضعیت خاورمیانه، همانی استکه در سال ۲۰۰۳ و بوش پسر بود؟ آیا سیالیت مرزها و تکانۀ تغییرات را نمی‌بیند و محدودیت‌های قدرت هژمون را مشاهدهنمی‌کند؟

در چنین شرایطی، اصولاً پرسش آن است که نسخۀ دکتر تورج اتابکی، جز همان روتوش علمی و فارسی‌شدۀ «تسلیم بی‌قید وشرط» ترامپ چیست؟ اگر مدعی هستند که ایران درحال تکرار همان سوء محاسبۀ زمان قاجار و گرفتاری به قیود برداشت‌های نادرست از واقعیت است، آیا می‌توانند تضمین بدهند که درصورت عمل به نسخۀ شفابخش ایشان، یعنی تسلیم، سرنوشت بهتری از امروز برای ملت ایران در آستانۀ باشد


انتهای پیام/
دیدگاه ها
آخرین اخبار سیاست